گاهی آدم وقتی زیاد یک جایی می ماند، به جای اینکه دایره ی دوستان و خوبانش گسترده تر شود،و هر روز جایش بیشتر باز شود....می بیند دوستانش که یکی یکی می روند هیچ، روز به روز غریبه تر هم میشود..

احساس کردم برای اینکه بیشتر از بیشتر خودم باشم و حداقل خودم از اینکه حرفهام دلی ان مطمئن باشم..بهتره خونمو عوض کنم خیلی هم بهش فکر نکردم...فقط به صدای قلم گوش کردم و اومدم و ساختمش...


بعدم فکر کردم یه تنوع و یکم حرفه ای تر شدن لازمه...

پس بیان رو انتخاب کردمو تصمیم دارم که فصل جدید زندگیم رو از الان که پشت دیوارِ کنکور هستم..در این خونه ثبت کنم..فصلی که امیدوارم و از خدا میخوام که اتفاقای خوبی درش رقم بخوره


به هرحال این منم..

بهارنارنج با سابقه 5 سال و خورده ای وبلاگ نویسی:دی

من رو در جمع بیانی گرمتون بپذیرید

سلام:)