نــگآره های بـهارنـآرنجــی

پاییزم، با رنگ و بوی بهار

نــگآره های بـهارنـآرنجــی

پاییزم، با رنگ و بوی بهار

نــگآره های بـهارنـآرنجــی

خدایا تا اینجا قلبم را نگاهداشتی
زین پس محکم تر نگهش دار....


وَ اَن لَیسَ لِلانسانَ الّا مَا سَعی

و اَنّ سعیهُ سوف یُرَی

نجم/29.30


نویسندگان

9/امشب،شب سختی است...و تمام شب های ازین به بعدِ بدون او

خدایا

ساعت 11:15؟؟

آوار یک ساختمان 15 طبقه در تهران؟

خدایا، ساعت 11:15؟

دقیقا و دقیقا همان ساعت و دقیقه ای که با لباسهای سفید در حال انجام حرکات ورزشی ام  بودم و تلاش میکردم به شاد ترین وجه ممکن بالا و پایین بپرم تا اندروفین بیشتری توی خونم آزاد شود....

دقیقا همان وقتی که بزرگترین نگرانی ام جراحی دندان سه چار روز دیگرم بوده..

یک سری پدر و پسر و همسر و برادر و نامزد و......

زیر آواری از آتش و آهن ماندند....

چقدر من ساده بودم..چقدر ناشکر...

و امشب به آن پدرها و مادرهایشان...همسرهایشان..نامزدهایشان...خواهران و برادرانشان چه خواهد گذشت؟


بخوانید:نیکولا

  • بهارِ نارنج

نظرات  (۳)

  • ( ک) شباهنگ
  • حادثه وحشتناک و غم انگیزی بود ..
     جز غم حرفی برای گفتن ندارم 
    پاسخ:
    ...من کلا حرفی برای گفتن ندارم..هر چی بگم عمق داغ بازماندگانشون رو نمیرسونه
  • 🍁 غزاله زند
  • خدا صبرشون بده :'( 
    پاسخ:
    ...
  • منِ ناشناس
  • خیلی دردناکه
    پاسخ:
    نه فقط درد ناک.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">