نــگآره های بـهارنـآرنجــی

پاییزم، با رنگ و بوی بهار

نــگآره های بـهارنـآرنجــی

پاییزم، با رنگ و بوی بهار

نــگآره های بـهارنـآرنجــی

خدایا تا اینجا قلبم را نگاهداشتی
زین پس محکم تر نگهش دار....


وَ اَن لَیسَ لِلانسانَ الّا مَا سَعی

و اَنّ سعیهُ سوف یُرَی

نجم/29.30


نویسندگان

کنفرانس های من

سلام امروز قرار بود سر کلاس ریاضی که زنگ سوم داشتیم یه درسی رو کنفرانس  بدم.از قضا زنگ اول هم قسمت ما شد که کنفرانس بدهیم من هم که بدون آمادگیاسترسبه هر حال با هر زحمتی بود خودمو از روی صندلی که انگاری بهش چسبیده بودم جدا کردم و آروم وآروم رفتم به سمت تخته ی کلاس که آنجا بایستم و کنفرانسم را بدهم خیر سرم(یکی نیست به این معلم بگه آخه....عصبانی)

بالاخره کنفراس رو شروع کردم تا کلمه ی اولو گفتم یهو قلبم چنان شروع کر د به زدن که نمیتونستم حرفمو ادامه بدم ولی همینجورررر به خودم فشار اوردم که بتونم صحبت کنم.

خدارو شکر تونستم ولی وقتی حرف میزدم صدام میلرزید تازه قیافمو بگو من که خودمو ندیدم ولی حس میکردم قرمز شده ام و در حال انفجارم...آخه میدونید به خاطر اینکه دو نفر از بچه ها هی در گوش هم پچ پچ میکردن و میخندیدن خوب منم فکر کردم خیلی ضایعم دیگهناراحتبا هر بد بختی ای بود زنگ اول تمام شد هوففففففففاوه

--------------------------------------------------------------------------------------------

سکانس دوم:زنگ سوم کنفرانس ریاضی

می بینید من چقدر خوش شانسملبخندتو ریاضی قرار بود سه نفر کنفرانس بدن،من نفر دوم بودم .خب؟ نفر اولو چی میگی اومد ایستاد روبه روی تخته هی به تخته نگاه میکرد هی به کتابش بعدشم می خندیدابلهخلاصه بعد از این که دوتا محور پای تخته کشید و بهشون خندید گفت:خانم تموم شد .بعدشم رفت نشست.

و اما نفر دوم:بنده، با وقار بسیار وخرامان خرامان کتاب به دست به کنار تخته رفتم و رو به بچه ها ایستادم و لبخندی تحویلشان دادممژه(متذکر بشوم که من خوش شانسم چون زنگ اول با آن کنفرانس اتفاقی دیگه استرسم ریخته بود)بعد شروع کردم به صحبت کردن و مقدمه چینی و بعدشم درس دادن.حسابی با صدای بلند حرف زدم و حال کردم.

اونی رو هم که زنگ اول بهم خندیده بود رو دیدم که به طور واضح کف از دهانش ریخته بود بیرون باور کنیددروغگو

کنفرانس ما به سر رسید    کلاغه به خونش نرسید

پ.ن:بعد از اون کنفرانس دیگه خجالتم به کل ریخت

پ.ن:من دوست دارم هنوزم کنفرانس بدم مووووخووام

پ.ن:فعلا خداحافظبای بای

  • بهارِ نارنج

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی