نــگآره های بـهارنـآرنجــی

پاییزم، با رنگ و بوی بهار

نــگآره های بـهارنـآرنجــی

پاییزم، با رنگ و بوی بهار

نــگآره های بـهارنـآرنجــی

خدایا تا اینجا قلبم را نگاهداشتی
زین پس محکم تر نگهش دار....


وَ اَن لَیسَ لِلانسانَ الّا مَا سَعی

و اَنّ سعیهُ سوف یُرَی

نجم/29.30


نویسندگان

ققنوس

ققنوس،مرغ خوشخوان،آوازه ی جهان

آواره مانده از وزش باد های سرد،

بر شاخ خیزران،

بنشسته است فرد.

برگرد او به هر سرشاخی پرندگان.

او ناله های گمشده ترکیب می کند،

از رشته های پاره ی صدها صدای دور،

در ابر های همچو خطی تیره روی کوه،

دیوار یک بنای خالی،

میسازد.

از آن زمان که زردی خورشید روی موج

کمرنگ مانده است و به ساحل گرفته اوج

بانگ شغال-و مرد دهاتی

کرده است روشن،آتش پنهان خانه را-

قرمز به چشم،شعله ی خردی

خط می کشد به زیر دو چشم درشت شب؛

وندر نقاط دور،

خلقند در عبور.

نیما یوشیج 

  • بهارِ نارنج

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی