نــگآره های بـهارنـآرنجــی

پاییزم، با رنگ و بوی بهار

نــگآره های بـهارنـآرنجــی

پاییزم، با رنگ و بوی بهار

نــگآره های بـهارنـآرنجــی

خدایا تا اینجا قلبم را نگاهداشتی
زین پس محکم تر نگهش دار....


وَ اَن لَیسَ لِلانسانَ الّا مَا سَعی

و اَنّ سعیهُ سوف یُرَی

نجم/29.30


نویسندگان

داستانکها2

استاد گوشه ی اتاق نشسته بود وخیره به جایی نگاه میکرد. شاگرد گفت:(چشمهایتان به خون نشسته است.)    استاد گفت:(شبها چشمهایم را نمی بندم خواب ندارم.)  شاگرد:(چرا؟)  استاد:(ولوله فرشتگان در آسمان خواب را از من گرفته است  .)  شاگرد سوال کرد:(چگونه؟)         استاد گفت:(چون گوش از زمین بسته ام و در آسمان گشوده ام... )

 

  • بهارِ نارنج

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی